عز الدوله - ملكونوف

6

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

ميز حاضر شوم . مير پنجه كمال خوف را كرده بود . استمرار پيغام مىداد نقلى نيست . توهم نكنيد . رنگ از روى او پريده ، در زانو قدرت نداشت . اعضايش مرتعش بود . به ميرزا تقى خان پيغام مىكرد كه بادكوبه نزديك است . يك پراخوت هم روى آب حركت مىكند . اين فقرات هيچ دليل اطمينان قلب نبود . مشاراليه اصرار به اين عبارت داشت كه به اين دليل نقلى ندارد . سه ساعت به غروب مانده ، از دريا در كمال انقلاب موج‌هاى بزرگ برمىخاست . موج در ميان كشتى مىريخت . يكى دوبار به عرشه كشتى رفته ، از اتاق بيرون آمدم . باد شدت داشت . در اطاق خواب ما بدحالى و انقلاب مزاج افتاده بود . ميرپنجه پنجره در را باز كرد . سرش را داخل كرد . من ديدم مىخواهد داخل اطاق شود . گفتم حين كشتى نبايد چنين رفت . در را ببند . ميرپنجه به اعتقاد اينكه من ترسيده‌ام ، مىگويد چه بايد كرد ؟ با دست و سر اشاره مىكند و مىگويد نقلى ندارد . تشويش نكنيد . در حالى كه نصف بدنش خارج از اتاق است ، بالاخره مراجعت كرد . از سالون كه مىگذشت به اتاق خود مىرفت مكرر مىگفت و با دست اشاره مىكرد ، نقلى نيست . ميرزا تقى خان تشويش مكن . از اين طرف به آن طرف اتاق مىخورد و مىافتاد . به ديرك‌ها چسبيده بود . ميرزا تقى خان چون حالش كمتر تغيير كرده بود ، او را خواستم نزد ميرپنجه فرستادم كه قدرى او را اطمينان بدهد ، برگشت . حكايت‌ها نمود از تفصيل حالت ميرپنجه خوف موج و بيم غرق ، از خاطره‌ها رفت . . . از اين بخش سفرنامه نيز به خوبى روشن مىشود كه ميرپنجه يكى از اعضاى هيئت است . و نيز ميتوان گفت كه او از ترسوترين اعضاى هيئت و نازك و نارنجىترينشان نيز مىباشد ! « 1 »

--> ( 1 ) - نگاه كنيد به رجال ايران و روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه ايرج افشار